ذبيح الله صفا

714

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

كه در نيمهء دوم سدهء دهم هجرى مىزيست . من قصهء ذو القرنين او را [ نسخه شمارهء 501 . Supp كتابخانهء ملى پاريس ] كه بعد ازين دربارهء آن سخن خواهم گفت خوانده و اطلاعاتى كه او خود دربارهء خويش در مقدمهء منثور آن منظومه آورده است درينجا خلاصه مىكنم : تخلص او بدرى است « 1 » و پيشهء او در شاعرى بيشتر قصيده‌سرايى بود چنان كه غزلش را نيز لحن قصيده است « 2 » ، و معاصر بود با پادشاه مشهور ازبك عبد الله بهادر خان ثانى ( 991 - 1006 ه ) از اعقاب محمد شيبانى خان ازبك كه ازو در قصيده‌يى بمطلع ذيل : اى يكى كرده نگينت چار اركان جهان * ظل چترت سايه‌بان خرگه هفت آسمان چنين نام مىبرد : وارث ملك سليمان نايب شرع رسول * شاه ابو الغازى ولى العهد عبد الله خان بدرى بر طريقت نقشبندى بود و از « خواجگان » آن طريقت بخواجه محمد اسلام و پسرش خواجه سعيد الدين سعد ارادت مىورزيد و آنان را نيز در قصيده‌هايى مىستود و در مقدمهء قصهء ذو القرنين گويد كه همين خواجه محمد اسلام گاه او را بسرودن قصيده يا غزلى تشويق مىكرد و او اطاعت مىنمود و ازين راه شاعرى آغاز كرده بفراهم آوردن مثنويهاى متعددى توفيق يافت كه خود آنها را چنين برشمرده است : در 976 ه مثنوى شمع دل‌افروز ( از مزاحفات بحر هزج مسدس ) را در پنجهزار و پانصد بيت در سه ماه سرود . در 981 ه معراج الكاملين را در ستايش مراد خود در نود و نه جزو مشتمل بر قصيده و غزل و نثر در شش ماه فراهم آورد .

--> ( 1 ) - از كرمهاى خداوند يگانه مر ترا * مژده آور در ثنا با كلك بدرى همعنان بدرى سوخته در سلسلهء اوست اسير * كه درين سلسله پيمود دو عالم به دو گام ( 2 ) - اين سخن را از روى اندك مايه غزلى كه در مقدمهء قصهء ذى القرنين آورده است ، مىگويم .